محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1586

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و نمىدانستند چه بايد كرد كه سالارشان سقلار پسر محراق و جانشين وى نسطورس هر دو كشته شده بودند و مسلمانان فيروزى كامل يافتند و به تعاقب دشمن رفتند و پنداشتند كه قصد و هدفى دارند . معلوم شد حيرت زده‌اند و نمىدانند چه كنند و در حال هزيمت و حيرت سوى گلزار راندند و در گل فرو رفته بودند كه نخستين مهاجمان مسلمان به آنها رسيدند كه از دفاع وامانده بودند و به آنها پرداختند و با نيزه ها بزدند . هزيمت در فحل رخ داد اما كشتار در گلها بود و هشتاد هزار كس از پاى در آمدند و جز تنى معدود از آنها جان به در نبرد ، خدا براى مسلمانان كار مىساخته بود و آنها خوش نداشتند ، شكستن بند نهرها را خوش نداشتند اما گل كمك آنها بر ضد دشمن شد و لطف خدا بود تا فيروزى و اقبالشان را بيفزايد . و چون غنايم جنگ را تقسيم كردند ، ابو عبيده و خالد از فحل سوى حمص رفتند و سمير بن كعب را با خويش بردند ، ذو الكلاع و همراهان او را نيز همراه داشتند و شرحبيل و همراهان وى را به جاى نهادند . سخن از بيسان چون شرحبيل از جنگ فحل فراغت يافت ، با عمرو و سپاه سوى بيسان رفت و آنجا منزل گرفت ، ابو الاعور و سران سپاه وى در كار محاصرهء طبريه بودند . مردم اردن از سقوط دمشق و سر گذشت سقلار و روميان در فحل و در گلزار و آمدن شرحبيل و عمرو بن عاص به همراهى حارث بن هشام و سهيل بن عمرو به آهنگ بيسان ، خبر يافتند و همه جا حصارى شدند و شرحبيل با سپاه سوى بيسان راند و چند روز آنجا را محاصره كرد . پس از آن مردم بيسان برون شدند و مسلمانان با آنها رو به رو شدند و همه كسانى كه بيرون آمده بودند از پاى در آمدند و باقيمانده به صلح آمدند كه پذيرفته